وقتی خبر تسلیم نشدن جومونگ به امپراطور میرسه او دستور حمله به مرزهای جولبون رو میده ودوباره مردم بیچاره قتل عام میشن

دوستان جومونگ ازاو میخوان که به اونها اجازه بده تا به خطوط دشمن حمله کنن و تسو رو بکشن ، اما جومونگ بهشون اجازه نمیده و میگه شما برادرهای من هستید و اگر نباشید من بدون شما نمیتونم ماموریتم رو به انتها برسونم .اگر ما از مرگ نترسیم آنوقت می توانیم یه راه برای فرار از محاصره بیابیم و تصمیم میگیرن با هم به مرزبرن

در مرز می بینند که عده ای از مردم در حال فرار از دست دشمن هستن به اونها کمک میکنن و دشمن رو میکشن ومتوجه میشن که اون آدمها،سایونگ و همراهانش هستن که برگشتن . سایونگ میگه که سوسانو در دره اوگامه وبا وجود محاصره به دنبال راهی برای ورود به جولبونه و آنها را زودتر فرستاده تا جومونگ رو مطلع کنن

جومونگ و سزباز هاش به دره اوگام رفته و با دشمنانی که اونجا رو محاصره کرده بودن می جنگن و راهی برای ورود سوسانو باز میکنن .سوسانو هم با یه عالمه مواد غذایی و تجهیزات پزشکی میاد .وبالاخره اینگونه محاصره شکسته میشه .مواد در اختیار مردم قرار میگیره ونور امیدی در دل همه روشن میشه

خبر پخش شدن مواد غذایی بین مردم جولبون به دربار بویو میرسه امپراطور میگه تحقیق کنید ببینید با وجود محاصره چه کشوری با اونها تجارت کرده و مواد غذایی و غلات بهشون داده؟ومی فهمند که جومونگ از جنوب مواد و تجهیزات رو وارد کرده

اطرافیان و مقامات دربار بویو از امپراطور می خوان با شرایطی که پیش اومده به محاصره تجاری خاتمه بده تا بیشتر متحمل زیان نشن اما یانگ جو میگه که تا جولبون کاملا تجهیز نشده باید به اونها حمله کنیم که امپراطور میگه این امکان نداره چون در وضعیت مالی بدی قرار گرفتیم و یانگ جوهم مجبورمیشه که نیرو هاشو به زوانتو برگردونه

سونگ یانگ هم از جومونگ میخواد بخاطر اینکه بهش شک کرده بوده اونو ببخشه و میگه که همیشه به جومونگ وفاداره و به او خدمت میکنه جومونگ هم میگه که این بحران باعث شد تا مردم جولبون با هم بیشتر متحد بشن و تمام سعیشو میکنه تا یه ملت قوی بسازه